هدیه از جنس عشق
ساقه شکستن رسم طوفانه.....................تو نسیم باش و نوازش کن مرا
آغوشتو به غیر من بروی هیشکی وانکن سلام دوستان عزیز ممنونم که تا این موقه به یادم بودین و نظرات و کامنت برام گذاشتین امروز درست ۱سال شد که این وبلاگ رو درست کردم. و خوشحالم که با شما دوستان عزیز آشنا و از مطالبتون استفاده کردم. من زیاد بلد نیستم حرف بزنم پس منو ببخشید عزیزان همه دوستان عزیز رو که تا بحال به یادم بودن از راه دور میبوسم امیدوارم منو یادتون نره و بهم کمک کنید تا پا به پاتون جلو بیام. مرسی و ممنون موفق باشید و سر بلند دوست عزیزتان مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد... اما.........گاو دم نداشت !!! که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. . برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی درباره ماه رمضان واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شبهای قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماهها است؛ روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است در این ماه، نفسهای شما تسبیح، خواب شما عبادت، عملهایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است پس با نیتای درست و دلی پاکیزه، پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.» آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزهداران را برشمرد: و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام،مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت. گنجشک با خدا قهر بود روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت : فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت می آید . و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آن گاه تو از کمین مار پر گشود و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی درونش فرو ریخت بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد مثل يك بيت ته قافيه ها خواهم مرد تو كه رفتي همه ثانيه ها سايه شدند سايه در سايه آن ثانيه ها خواهم مرد شعله ها بي تو زبي رنگي دريا گفتند موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوري چشمان بهار بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد به یکدیگر عشق بورزید ٬ اما از عشق بند مسازید : بگذارید عشق دریایی مواج باشد در میان سواحل روح شما... با هم بخوانید و برقصید و شادمان باشید ٬ اما بگذارید هر یک از شما تنها باشد ٬ همچون سیم های عود که تنها هستند ٬ گرچه با یک نغمه به ارتعاش در می آیند . دل های خود را به یکدیگر بدهید ٬ اما نه برای نگه داشتن . زیرا تنها دست زندگی شایسته است دل های شما نگه دارد . در کنار یکدیگر بایستید ٬ اما نه بسیار نزدیک به یکدیگر : زیرا ستون های معبد جدای از هم می ایستند ٬ و درخت بلوط و درخت سرو در سایه هم نمی بالند . از : جبران خلیل جبران کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن است کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند اشک های همدلی از روی مکر است و فریب کاش روزی چشمهامان با صداقت می شدند گاهی از غم می شود ویران دلم ای کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند. بازهم قلبی به پایم افتاد باز هم چشمی به رویم خیره گشت او به فکر لذت و غافل که من طالبم آن لذت جاوید را من صفای عشق می خواهم ازاو تا فدا سازم وجود خویش را آه ازاین دل آه ازاین جام امید عاقبت بشکست و کس رازش نخواند تقدیم به دوسته عزیزم فرشته کوچولو بحریست بحرعشق که هیچش کرانه نیست آنجا جزآنکه جان بسپارند چاره نیست آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود درکارخیرحاجت هیچ استخاره نیست از همان لحظه اول که تو را دیدم نهال عشق دردلم جوانه زد، صبحگاهان که شبنم سحری بررخسارت سایه افکنده بود درگلستان بدیدارت آمدم. هیچگاه تو را با آن صفا و روشنی ندیده بودم. از آن پیش هرگز به خویشتن فکر نمی کردم. موجود واهی دردام تخیلات تلخ غوطه ور درناکامیهای خویشتن بودم، دنیا و زیبائیهایش را ندیده می گرفتم، جنبه های منفی زندگی درنظرم جلوۀ خاصی داشت، موجودی مبتذل و ازهمه جا بریده بحساب می آمدم جلوه های جهان منفی، نور و درخشندگی خورشید و زیبائی افق بیکران هرگز آرزو در من به وجود نیاورده بودند ولی تو با همه روشنائی وجودت مرا در بر گرفتی، ازلحظه نخستین مرا مجذوب خود کردی. گلستانی را که تا آنروز صدها بار دیده بودم. ولی زیبائیهایش را نمی دیدم چون بهشت برین یافتم و تو چون فرشتۀ نگهبان مرا راهنمائی کرده ی و در دامن پر محبت خویش جایم دادی، نهال محبت را در وجودم کاشتی و با محبت خود آنرا آبیاری نمودی. هیجان و شوق در من بودیعه نهادی و از من موجودی ساختی که تا به حال به آن فکر نکرده بودم ولی درمقابل این ارائه محبت از آن به بعد تنهایم گذاشتی و با خیال خود رهایم کردی، عشق را درمن به وجود آوردی و مجسمه بی روحی را تبدیل به عاشقی شیدا نمودی و آنگاه در صحرای سوزان محبت تنها به الهه عشق سپردی، ولی شراره عشق آنچنان در من قوت گرفته که هرگز از آن اولین دیدار دیگر تنهائی را نشناخته ام از شعله محبت تو سپاهی گران به وجود آوردم و درمقابل رقیبان به مبارزه برخاسته ام و تا کنون به قدرت عشق پیروز شده ام اگرباردیگرخود را به من بنمایانی و امیدم را به عشق خود قوت بخشی در عشقت پیروز و سر بلند خواهم شد و خدای عشق لقب خواهم گرفت. کبوتر به کجا... قدری دگر صبر کن صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا... قدری دگر صبر کن آسمان پیش پرت سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض صدام می شکند صبر کن اشک به زنجیر شود بعد برو کبوتر به کجا ... چه سکوتی دنیا را فرا میگرفت اگر هرکس به اندازه عملکردش حاصل میشد اگر هر کس فقط به خدایی درونش گوش میکرد نه به قظاوتهای دیگران هر جا که دل شکسته دیدی یادی از دل شکسته ام کن هر جا که در قفس پرنده دیدی یادی از رویایی بسته ام کن من آهنگ غریب روزگارم غمی در انتهای سینه دارم تمام هستیم یک قلب صاف است که آن را زیر پایت می گذارم پرسیم زعقلم عشق چیست. در جوابم این چنین گفت و گریست. لیلی و مجنون فقط یک قصه است. عشق بازی کار عباس علیست. عشق یعنی خلوت و راز و نیاز عشق یعنی محبت و سوز و گداز عشق یعنی بی ماوای ساز عشق یعنی نغمه ای از روی ناز عشق یعنی کوی ایمان و امید عشق یعنی یک بغل یاس سید عشق یعنی یک ترنم از یه یار عشق یعنی سبزی باغ و بهار عشق یعنی لحظه دیدار یار عشق یعنی انتهای انتظار عشق یعنی وعده بوس و کنار عشق یعنی... در خواست یک دوست عزیز بود که نوشتم.نمی دونم شاعرش کیه.
خوشا بخشش،خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یار چه دریای میان ماست خوشا دیدار ما در خواب چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن. آدمای مهربون وبا وفا دروغ می گن. اونا که می گن که تاهمیشه دیونتوتن بذار بی پرده بگم به شما دروغ می گن. اونا که می آن به این بهونه ها،که اومدن ازتوی شهرقشنگ قصه ها دروغ می گن. اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده به تموم آسمونا،به خدا دروغ می گن. اونا که باقسم وآیه می خوان بهت بگن تا قیامت نمی شن ازت جدا دروغ می گن. باورت میشه... سایه سبز نگاهت تکیه گاهم بود و بس بعد رفتن یاد تو همپای راهم بود و بس نام تو هر لحظه هر جا بر زبانم جاریست چون میان ترس و وحشت او پناهم بود و بس گفته بودی می رود از دل کسی کز دیده رفت می روم از دیده ات این گناهم بود و بس روز دیگه یار دیگه پیش ما هم بود و بس من نگفتم با وفایم این چنین در ابتدا یک نگاه عاشقانه اشتباهم بود و بس بنام تک کشیش کلیسای قلبم تو را دوست دارم به وسعت معنای عشق به چه کسی باید گفت با تو خوشبخت ترینم فکر می کردم که تو هم دلی به وسعت دریا و صداقت آینه داری این خیال مرا وا داشت تا بی تو خود را تنهاتر از همیشه احساس می کنم. تنها و خاموش در کویر در ژرفای تنهایی خسته دلی افتاد، احساس کردم با نگاهی گرم و با لبی خندان به سوی من باز خواهی گشت. ولی چه آرزوی بیهوده ای! با یاد او و به یاری او ............. اگه سبزم،اگه جنگل اگه ماهی،اگه دریا اگه اسمم همه جاهست روی لبها،تو کتابها اگه رودم،رود گنگم اگه نوری به صلیبم اگه گنجی زیر خاکم واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم وقتی که آمدی ای دوست زنجیر عشق گسست دل تنگ بهار درد دست او شکست او روح آینه در کسوف چشم او آب ناب عشق در چاه ودر بیشه بود اگر در ساحل عشق قدم گذاری به یاد من باش. اگر در قایق شکسته پا گذاشتی به یاد دل شکسته من باش. اگر به آسمان چشم دوختی به یاد آه های سرد من باش. اگر به دریا نگریستی به یاد اشکهای روان من باش. که همچون ابر همیشه در حال گریستن بود. اگر به تنها درخت ساحل تنهای تکیه کردی به یاد تنها تکیه گاه تنهائیم باش. اگر به غروب خورشید نگریستی به یاد غروب عشق و محبت من باش. اگر به مرغان دریایی نگریستی به یاد کوچه های غربت دلم باش. قسم قسم به لبانت، به قشنگی چشانت، به کمان ابرو وانت، به امید ساربانها، به خدای کس ندیده، به عروس آسمانها، به زمین که نشستی ، به خدای که می پرستی، تویی آخرین نگاهم، تویی آخرین بهارم، تویی آخرین امیدم، تویی آخرین نگاهم، به خدای کهکشانها، به خدای جسم وروحم، به کبودی افق ها، که تو را ازجان می پرستم. من هستم عاشق تو، تو شمعی ومن پروانه ی تو، فکرم را با یاد تو مشغول می کنم قلب را از عشق تو مملو از غرور می کنم سالها در چشمانت خیره شدم رمز نگاهت را می یابم اگر سالها به صورتت بنگرم ماه را که چهره ات است نمی بینم با این همه راه تو را به ماه خلاصه می کنم. میان ماه رویان ماه روی من تویی کز نترسم از خدا گویم خدای من تویی دلی پر از غم دارم امشب که دل تنگ یار بسیاردارم امشب بود چشم براهش در خرابه که باشد حسرت دیدارم امشب من امشب می نشینم تا صبح با امید یار بیدارم امشب زهجر دوست گریانم امشب فلک نبوده سر گردانم امشب کنار قبر تو شاه می گفت پریشان از غم دورانم امشب تو چون گل گشته ای پژمرده و من چو بلبل در غم واندوهم امشب زهجران تو ای شمع حیاتم چو پروانه دگر حیرانم امشب شدی خسارت از سیلی چو نیلی از آن راز پنهان سوزانم امشب سلام ای همسفر ای شاعر شبهای تنهایی: تو فانوسی کنار من در این شبهای یلدایی تو را در بیت بیت شعرهایم جستجو کردم و دیدم تو همان فریاد و خشم و شور و آوایی و من گم در کویرواژه های بی سروپایم برای قلب متروکم بخوان یک شعر دریایی غزل های تو احساس غریب یک گل سرخ است نگاه مثنوی هایت قشنگ و تماشایی در این بیراهه تاریک و پر خوف هراس انگیز تو فانوسی تو پر نوری تو جا پای تو امید منی تنها امیدم... خداوندا نمیدانم چه میخواهم خدایا بدنبال چه میگردم شب و روز چه میجویم با نگاه خسته خود چه افسرده است این قلب پر نور ز جمع آشنایان میگریزم به کنجی میروم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگیهاست به بیماری دل خود میدهم گوش ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد بیدایه بستند گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یک رو هستند از این مردم که تا شهرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شگفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بد نام گفتند دل من ای دل دیوانه من که میسوزی از این بیگانگی ها مکن دیگر به دست غیر فریاد خدایا ! ویران کن این بیگانگی ها باغ تنهایی هیچ کس در باغ تنهایی من نو نهال آشنایی را نکاشت کوله بار غربتم را لحظه ای دستهای مهربانی بر نداشت باغبان از آن نهال سینه ام شاخ و برگ نا امیدی را نچید از نگاه چشمهای خسته ام احتصار لحظه هایم را ندید کاش می شد با غروب آفتاب بی صدا با سایه ها کوچید و رفت یا که میشد با طلوع یک بهار آخرین پائیز را بوسید ورفت رهگذر میگذرد گذرش یک ملودی خاطراتش شیرین خنده هایش نخودی رهگذر میگذرد برگها می افتند خاطرات او را ابر و باران گفتند رهگذر میماند یاد تو در دل ماه وصدای پایت تا ابر در این راه عشق قصه ای نیست که بتوان گفت صدایی نیست که بتوان شنید نغمه ای نیست که بتوان سرود و در آخر ... جسمی نیست که بتوان آن را لمس کرد... 
منو از این دل خوشیو آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر ِعشقو خواهشم
واسه بودن کنار تو، تو بگو به هرکجا پر می کشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازش دستای توعادته، ترکم نمیشه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
به آتیش دستای توعادته، ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بزار
به پای عشق من بمون هیچ کس و جای من نیار
مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن
به روح و جسم و تن من
![]()
آرش ![]()
.
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود.
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است.
میگویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت،
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است:
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم!
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.
------------ --------- -------------

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ببخشید![]()

ضیافت های عاشق را![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


بنام آنکه وجودش صفاست ![]()
مهرش وفاست عشقش کیمیاست.![]()
وقتی دلم پیش دلت بود ![]()
دستان مرا سخت فشردی که مرو،![]()
حال که دلت پیش دلی بند شد ![]()
کفشای مرا جفت کردی که برو،...![]()

ARASH![]()

آمدی ای دوست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یاد من![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
عاشق تو ![]()
![]()
دلم غم دارد امشب![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


رهگذر![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()


